![]() |
![]() |
|
| من در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم .... |
|
برای تو مهربانه راه دورم نشسته ام باز در فراق مهربانی دستهایت بر روی همان سکوی شکسته بتونی سکوت شب جاریست در التهاب لحظه ها و سیاهی می رقصد با سوز آهنگ زمان چشمهایم بارانیست در زیر سایه بلند ابر نگاه و دستهایم می لرزد از سوز درد در دل سیاه زمستان پیر آه ببین باز عزاداره لحظه های بی تو مانده ام در این سوی مرز بودن ولی بر لبانم مهر سکوت جاریست تا که شاید خاموشی شب ترانه باشد ممنوعه بر این احساس زخمی غروب بامداد 02/11/90 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 12:10 توسط amirhosein |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ترد ...تلخ ... آبی ...مرا هنوز به یاد داری؟!..غروب بامداد
|
|
RSS
|